در ۱۸ مارس، ژاکوبین، نشریه آنلاین وابسته به سوسیالیستهای دموکرات آمریکا (DSA)، مقالهای از اریک بلانک با عنوان «فرقهگرایی هرگز به جنگی پایان نداده است» منتشر کرد. منظور بلانک از «فرقهگرایی» پایبندی به اصول سوسیالیستی و مخالفت با حزب دموکرات است.
آخرین یادداشت بلانک، به مضامینی میپردازد که او در ۹ مارس در مقالهای در ژاکوبین با عنوان «چرا هیچ جنبش ضد جنگ در ایالات متحده وجود ندارد؟» مطرح کرده بود. همان طور که وبسایت جهانی سوسیالیستی دربارهٔ آن مقاله نوشت: «این مقاله اساساً بیانیه ای سیاسی برای حزب دموکرات است که خواستار تبعیت احساسات ضد جنگ از منافع امپریالیسم آمریکا میشود.»
این مقالات در حالی منتشر میشوند که دولت ترامپ در حال اعزام هزاران تفنگدار دریایی به ایران و تدارک یک تهاجم زمینی است که پیامدهای فاجعهباری برای مردم ایران، ایالات متحده، خاورمیانه و در واقع کل جهان خواهد داشت. دهها هزار سرباز از هر دو طرف جان خود را از دست خواهند داد و جنگ تجاوزکارانه غیرقانونی واشنگتن به یک درگیری جهانی تبدیل خواهد شد و خطر جنگ هستهای را افزایش خواهد داد. ترامپ هماکنون خواستار ۲۰۰ میلیارد دلار دیگر برای تأمین مالی این جنگ است، هزینهای که طبقه کارگر به شکل کاهشهای بیرحمانه در هزینههای اجتماعی و تشدید گرایش به دیکتاتوری متحمل خواهد شد.
در شرایطی که اکثریت بزرگی از آمریکاییها از پیش با جنگ مخالفند و اعتصابات در سراسر کشور در حال گسترش است، مخالفت با جنگ قطعاً فوران خواهد کرد و میلیونها کارگر را به خود جذب خواهد نمود. برای طبقهٔ حاکمه آمریکا، خطر بزرگ این است که مخالفت تودهای از محدوده سیاست رسمی و نظام دو حزبی آن خارج شده و خصلتی انقلابی و ضدسرمایهداری به خود بگیرد.
در این چارچوب است که در آن ژاکوبین و DSA، نهادهایی وابسته به حزب دموکرات، علیه آنچه «فرقهگرایی» و «چپگرایی افراطی» مینامند، جنگ به راه انداختهاند.
بلانک با محکوم کردن «رادیکالهای ضد امپریالیست» به خاطر انتقاد آنها از حملهٔ شهردار نیویورک، زهران ممدانی، به نویسنده و فعال فلسطینی، سوزان ابوالهوا، در یک کنفرانس مطبوعاتی اخیر، آغاز میکند. شهردار دموکراتِ وابسته به DSA، در پاسخ به حملات دست راستی به ابوالهوا به عنوان «یهودستیز»، پستهای او در رسانههای اجتماعی دربارهٔ اسرائیل را «نفرتانگیز» خواند. بلانک با ممدانی و لابی صهیونیستی ابراز همبستگی میکند و به دروغ، ابوالهوا، دختر فلسطینیهایی که در نتیجهٔ نکبهٔ ۱۹۴۸ از خانهه خود رانده شده و سپس در جنگ ۱۹۶۷ به تبعید رفتند، را به «یهودستیزی علنی» متهم میکند.
بلانک مینویسد، جنجال پیرامون ابوالهوا نشاندهندهٔ «شیوع فرقهگراییِ زیان بخش در میان بسیاری از ضدامپریالیستهای آمریکایی» است. او در ادامه استدلال میکند که کارنامهٔ جنبش اعتراضی ضد جنگ ویتنام، درستیِ نظر او دربارهٔ پرهیز از آمیختن مخالفت با جنگ با چشماندازی سوسیالیستی، انترناسیونالیستی و انقلابی، و همچنین مبتنی کردن مبارزهٔ ضد جنگ بر طبقهٔ کارگر، را اثبات میکند.
او ادعا میکند که تاکتیک محدود کردن اعتراضات گسترده علیه جنگ به یک مطالبه واحد، «همین حالا خارج شوید»، و هدایت احساسات ضد جنگ به سمت فشار آوردن بر حزب دموکرات — به جای گسست از دموکراتها و مبارزه برای یک جنبش مستقلِ طبقهٔ کارگر — «به جنگ ویتنام پایان داد». در واقع، هدایت مخالفت گسترده با جنگ به پشت سر حزب دموکرات، که قاطعانه طرفدار جنگ بود، انتخاب ریچارد نیکسون و تشدید جنگ را ممکن ساخت. جنگ ویتنام تا سقوط سایگون در سال ۱۹۷۵، دو سال پس از خروج نیروهای آمریکایی، پایان نیافت.
بلانک از خط سیاسی جنبش ضد جنگ حزب کارگران سوسیالیست و نامزد ریاست جمهوری آن در سال ۱۹۶۸، فرد هالستید، ستایش میکند. آن ها جبهه ای ضد جنگ به نام ائتلاف ملی اقدام صلح (NPAC) را رهبری میکردند که از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اوایل دهه ۱۹۷۰ خواستار تظاهراتهای گسترده بود. در حالی که صدها هزار و حتی میلیونها نفر علیه جنگ راهپیمایی میکردند، SWP با هدایت جنبش به پشت سر منتقدان جنگ در حزب دموکرات و بر پایهٔ مطالبهای واحد، «همین حالا خارج شوید»، آن را دچار سردرگمی کرد. بلانک این رویکرد را میستاید و بهطور فریبکارانه ای آن را «سیاست تودهای مستقل» مینامد و به عنوان الگویی برای مخالفت ضد جنگ امروز ارائه میدهد.
پیوندهای بین NPAC و حزب دموکرات پنهان نبود. سناتور ونس هارتکه از ایندیانا در کمیته راهبری NPAC عضویت داشت. سیاستمداران دموکراتی مانند نماینده بلا ابزوگ از نیویورک، صهیونیستی سرسخت، و نماینده ابنر میکوا از شیکاگو در تجمعات NPAC سخنرانی میکردند.
چشم انداز SWP ،نه تنها مبارزه علیه جنگ را پیش نبرد، بلکه جوانان و کارگرانی را که با جنگ مخالف بودند گمراه کرد و مانع رشد آگاهی سوسیالیستی شد. زمانی که نیکسون نیروهای آمریکایی را در سال ۱۹۷۳ از ویتنام بیرون کشید و خدمت نظام وظیفه را خاتمه داد، جنبش ضدجنگ فروپاشید. این امر در اوج بحران انفجاری در درون تشکیلات سیاسی کشور رخ داد و نهایتاً به استعفای نیکسون در اوت ۱۹۷۴ انجامید. اما طبقهٔ حاکمه توانست حکومت خود را بازتثبیت کند، عمدتاً به دلیل سردرگمی کارگران و جوانان که ناشی از سیاست طبقاتی فرصتطلبانه و همدستانه با طبقهٔ حاکمه مسلط بر جنبش علیه جنگ ویتنام بود.
در واقع، ایالات متحده از زمان پایان جنگ ویتنام دست به صدها مداخله نظامی زده است. فهرستی غیرجامع از این مداخلات شامل موارد زیر است: لبنان (۱۹۸۲-۱۹۸۴)، گرنادا (۱۹۸۳)، پاناما (۱۹۸۹)، عراق (۱۹۹۰-۱۹۹۱)، سومالی (۱۹۹۲-۱۹۹۴)، بوسنی (۱۹۹۳-۱۹۹۵)، هائیتی (۱۹۹۴)، کوزوو (۱۹۹۹)، افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱)، عراق (۲۰۰۳-۲۰۱۱)، لیبی (۲۰۱۱)، عراق و سوریه (۲۰۱۴-۲۰۲۱)، ونزوئلا (۲۰۲۶) و ایران (۲۰۲۶).
وقتی بلانک از «فرقهگرایی» صحبت میکند، بیش از هر چیز به حزب برابری سوسیالیستی، کمیته بینالمللی انترناسیونال چهارم و وبسایت جهانی سوسیالیستی اشاره دارد. با این حال، او هرگز از آنها نام نمیبرد، زیرا از جلب توجه به ادامهدهندگان واقعی مارکسیسم، لنینیسم و تروتسکیسم بیم دارد. ااتحادیهٔ کارگران، سلف حزب برابری سوسیالیستی، با خط سیاسی SWP و حزب کمونیست در جنبش علیه جنگ ویتنام مخالفت کرد. این سازمان خواستار ایجاد یک حزب کارگر مبتنی بر اتحادیههای کارگری و برنامه ای سوسیالیستی برای تضمین استقلال سیاسی طبقه کارگر در مبارزه علیه جنگ امپریالیستی و استثمار سرمایهداری شد.
موضع DSA آنچنان به راست متمایل است که بلانک بخش قابل توجهی از مقالهٔ خود را به حمله به خطمشی دانشجویان برای یک جامعه دموکراتیک (SDS) در جنبش ضد جنگ ویتنام اختصاص میدهد. SDS اساساً اصلاحطلب بود، اما در تلاش بود تا مبارزه علیه جنگ را به مبارزه علیه سرمایهداری و نژادپرستی پیوند دهد. بلانک در تقبیح این رویکرد مینویسد:
در کنار آنها، رهبری ملی دانشجویان برای یک جامعه دموکراتیک (SDS) به طور فزایندهای استدلال میکرد که جنبش ضد جنگ باید یک برنامه «چندموضوعی» را اتخاذ کند که شامل مخالفت با نژادپرستی، سرمایهداری و امپریالیسم بهطور کلی باشد...
در ادامه، او SDS را بهخاطر «تمایلش به تحمیل هر مطالبه بر هر ائتلاف و هر اعتراض — اصرار بر اینکه هر بسیج ضد جنگ نیز باید همزمان به یک تشکل ضد صهیونیستی، ضد سرمایهداری و ضد امپریالیستی تبدیل شود…» مورد انتقاد قرار میدهد.
در طول مقاله، بلانک بارها از سیاست اعتراضِ تکموضوعی که بر جنبش ضد جنگ ویتنام حاکم بود، به خاطر چشم اندازش در اعمال فشار بر جنایتکاران جنگیای که بر ایالات متحده حکومت میکنند، ستایش میکند. او مینویسد:
«تنها مطالبات مشخص، مبرم و غیرقابل مذاکره بودند که حداکثر فشار را برای مهار واقعی طبقهٔ حاکم ایجاد میکردند.»
«اما وظیفه همچنان ساختن جنبش تودهای از این نوع است که بتواند به جاهایی که قدرت واقعاً در آنها اعمال میشود نفوذ کند و ادامهٔ روند عادی امور را ناممکن سازد.»
«شما چیزی چنان بزرگ، چنان گسترده و چنان پایدار میسازید که کسانی که کنترل ماشینآلات را در دست دارند، شروع به سر باز زدن میکنند.»
بلانک تحت عنوان «این اکنون به چه معناست» به سیاست حزب دموکرات در قبال جنگ ایران و مخالفت مردمی با آن اشاره میکند. او مینویسد: «امتناع مداوم چاک شومر و حکیم جفریز از اتخاذ موضعی قاطع علیه نامشروع بودن این جنگ در ایران، تأسفبار است. خوشبختانه، پایگاه دموکراتها به طور فزایندهای از محافظهکاران قدیمی خشمگین است.»
به عبارت دیگر، مخالفت با این جنگ تجاوزکارانهٔ غیرقانونی و کشتار جمعی باید پشت سر «گارد جدید» حزب دموکرات، یعنی برنی سندرز، زهران ممدانی، الکساندریا اوکازیو-کورتز و همفکرانشان هدایت شود.
این چشم انداز هرچند در زمان جنگ ویتنام نیز ورشکسته بود، پس از ۵۰ سال افول سرمایهداری آمریکایی و گندیدگی دموکراسی آمریکایی، که DSA آن را نادیده میگیرد، دوچندان ارتجاعی است. ژاکوبین این توهم مرگبار را ترویج میدهد که فشار از پایین میتواند «طبقهٔ حاکمه را مهار کند»، آن هم در شرایط فروپاشی هنجارهای دموکراتیک توسط رئیسجمهور فاشیست که نماینده یک الیگارشی مالی است، حزب ظاهراً مخالف، دموکرات ها، هیچ مخالفت واقعیای نشان نمیدهند، زیرا خودشان نمایندهٔ همان منافع طبقاتی هستند. آنان در نسلکشی غزه پیشگام بودند و ترامپ را بهخاطر خودداری از تشدید جنگ علیه روسیه در اوکراین مورد حمله قرار میدهند.
این چشماندازِ ممانعت از بسیج مستقل طبقهٔ کارگر علیه نظام سرمایهداری و همه احزاب و نهادهای آن، از جمله بوروکراسی اتحادیههای کارگری، به پیروزی فاشیسم و قطعیت جنگ جهانی، از جمله نابودی هستهای جهان، منجر خواهد شد. امپریالیسم هماکنون در حال اجرای نسلکشی در غزه است، و سرنوشت اعتراضات گسترده بینالمللی علیه آن، که شامل دهها میلیون نفر میشود، روشنترین ردّ چشم اندازی است که توسط DSA ترویج می شود. این اعتراضات هیچ تأثیری بر حمایت دولتهای امپریالیستی از جنایات جنگی اسرائیل نداشتند، دقیقاً به این دلیل که در قالب درخواستها و توسل به همان جنایتکاران جنگی هدایت شده بودند.
اما تاریخ، یک نمونه از کنش اجتماعی و سیاسی تودهایِ را ارائه داده است که به تسریع پایان جنگ انجامید، و این امر دقیقاً توسط همان به اصطلاح «فرقهگرایان» بلانک رهبری شد. این واقعیتی تاریخی است که انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه، به رهبری حزب بلشویکِ لنین و تروتسکی، شرایطی را برای خیزش انقلابی طبقه کارگر در سراسر اروپا و فراتر از آن ایجاد کرد که طبقات حاکمه سرمایهدار را وادار ساخت یک سال بعد به جنگ جهانی اول پایان دهند.
این همان چشم اندازی است که کارگران و جوانان امروز در ایالات متحده و در سطح بینالمللی، در مخالفت با سیاستهای خائنانهی سوسیالیست های دموکرات آمریکا (DSA) و بقیهی شبهچپ ها، باید اتخاذ کنند. جنگ امپریالیستی و فاشیسم باید با پایان دادن به سرمایهداری، علتِ بنیادیِ آنها، شکست داده شوند.
وبسایت جهانی سوسیالیستی صدای طبقه کارگر و رهبری جنبش سوسیالیستی بینالمللی است. ما کاملاً به حمایت خوانندگان خود متکی هستیم. لطفاً همین امروز کمک مالی کنید!
